کد خبر : 6896

نگاهی به سلبریتی‌محوری و محتواگریزی در رسانه‌های انقلاب؛

انحراف در مسیر رسانه‌های انقلابی

کلیک‌خورها، انقلاب را می‌بلعند

انحراف در مسیر رسانه‌های انقلابی

سپهرغرب، گروه فرهنگی: در عصر کنونی که همه‌چیز رنگ نمایش و از این نظر حالت فریب گرفته، تنها کنش واقعاً انقلابی سخن گفتن از حقیقت است؛ این یعنی محتواگرایی! اما انقلابیون ما بیش از هر زمان دیگری گرفتار فرمالیسم شده‌اند.

دیگر همه به‌نوعی پذیرفته‌اند که عصر ما عصر «تصویر» و «صورت» است. فارغ از نگاه عمیق و فلسفی اندیشمندانی مانند مارتین هایدگر آلمانی که مقاله «عصر تصویر جهان» را نوشت و این ایده را پیش کشید که معنای تصویر بودن جهان صرفاً این نیست که آن به یک رونوشت و کپی تبدیل شده، بلکه «تصویر بودن» جهان به این معنی است که آنچه در الگوی متافیزیکی «جهان هستی» نامیده می‌شود، اساساً چیزی نیست جزء موضوعی تصویری که سوژه (انسان) آن را در برابر خویش نهاده و تمام نسبتی که با آن برقرار می‌کند، نشأت‌گرفته از همین رابطه سوژه با تصویر است. همچنین فارغ از نگاه ژان بودریار که نظریه‌اش درباره «فراواقعیت» ارتباط معناداری با جهان به مثابه تصویر و تصوری رسانه‌ای شده داشت که بیش از خودِ واقعیت برای سوژه‌ها تعیین‌کننده و اثرگذار بود و برای آن‌ها مناسبات و اقتضائاتی برمی‌ساخت که توان ساختنشان در خودِ واقعیت وجود نداشت. آری فارغ از این نگاه‌های فلسفی، می‌توان به معنای عرفی و عامیانه‌تر هم پذیرفت که الحق عصر ما عصر «تصویر» و «صورت» است.

در این معنای عامیانه ما صرفاً جذب اموری می‌شویم که دارای یک تصویر عینی، ملموس و معنادار برای خودمان است. این عینی، ملموس و معنادار بودن را باید در معنای پوزیتیویستی فهم کرد؛ به این اعتبار عصر تصویر عصری است که در آن چیزها هرقدر هم غیر مادی و دارای وجوه معنوی باشند، باید در قالب‌ها (قاب‌هایی) تصور (تصویر) شوند که بیشترین حد دسترسی را برای ما فراهم کنند تا بتوان بر آن‌ها فاتح شد و غلبه کرد و به یک اعتبار آن‌ها را به موضوع تبدیل کرد. در این معنا همه چیزهای معنادار برای ما باید موضوعاتی باشند که فرم، شکل و صورت معینی دارند؛ همچنین اندازه، زمان و مکان خاصی دارند و قابل محاسبه و سنجش ریاضی فیزیکی است. بدین اعتبار از هرگونه محتوای رازآمیز، مفهومی، واجد عمق معنایی و دور از دسترس، عاری شده باشند، به عبارت دیگر در جهان کنونی هر چیز مفهومی، محتوایی و عمیق با وجود عینی و انضمامی بودنش تا به تصویر بدل نشده و واجد فرم نمایش و بازنمایی نشود و به این اعتبار شی‌واره نباشد، فاقد ارزش بوده و طرف شدن با آن به‌نوعی وقت تلف کردن و سروکله زدن با هیچ و انحرافی صریح از منطق تثبیت‌شده در زندگی امروز است.

این وجه از حیات انسانی ما را باید نوعی فرمالیسم افراطی نام داد که هرگونه محتوا را پس می‌زند و به پرستش تصاویری که فرم‌های متعدد ارائه می‌دهند، دامن می‌زند. «سلبریتی‌گرایی» یا به بیان دقیق‌تر «سلبریتی‌محوری» و ایجاد نوعی از الوهیت نمایشی که حول این پدیده در جامعه ما شکل گرفته را شاید بتوان با این نوع «پرستش» فرم‌ها و شکل‌ها که از رهگذر فرایند محتوازدایی و جدیت‌زدایی حاصل می‌آید، فهم کرد. در این میانه بیش از هر حوزه و عرصه دیگری، دستان رسانه‌ها و مسئولان رسانه‌ای آن جامعه در کاسه است؛ حتی اگر نخواهیم بپذیریم که عمدی در کار بوده، بگوییم در این کشتارِ محتوا و جدیت دست رسانه‌ها و مسئولان رسانه‌ای ما بیش از هر کشتارگری به خون‌ آلوده است.

سلبریتی‌گرایی ناشی از فرمالیسم راه‌یافته به همه رسانه‌ها بوده که ما امروز اشکال حاد آن را حتی در رسانه‌هایی می‌بینیم که از قضا بیش از همه سنگ انقلاب را به سینه می‌زنند؛ نشانه‌ای از نوعی گریز هولناک از محتوای انقلابی و افتادن در دام فرم‌گرایی محافظه‌کارانه است که بیشترین فاصله و تضاد را با لقب «انقلابی» دارد.

اینکه رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی در معنای عامشان، از سینما و شبکه‌های تلویزیونی‌اش بگیرید تا خبرگزاری‌ها و روزنامه‌هایش، به این فرمالیسم افراطی و سلبریتی‌ساز دامن زده‌اند، تقریباً امری بدیهی است؛ اما مسئله غیر بدیهی‌تر که معمولاً از نظرها دور می‌ماند عناوین و القابی است که این «رسانه‌های رسمی» برای خود می‌سازند و با خود یدک می‌کشند و اتفاقاً وجود همین القاب سفارشی و تحمیل‌شده و از طرفی بی‌مسما و بی‌محتوا، خود نمونه و مصداق بارز دیگری از تسلط همان فرمالیسم افراطی است که گفتیم همه‌چیز را تهی از محتوا می‌کند. آن القاب هم چیزی نیست جزء رسانه‌های «انقلابی» یا «جبهه انقلاب»! چون رسانه‌های رسمی در ایران که می‌توان آن‌ها را رسانه‌های دولتی و حکومتی نیز خواند، همه افتخارشان و البته ارتزاقشان از همین القاب است و باید پذیرفت که ما اساساً چیزی به‌عنوان رسانه غیر رسمی (در همان معنا) در کشور نداریم، باید در این داوری همه رسانه‌ها را به‌نوعی شریک جرم همدیگر بدانیم.

چند سال پیش حضور یکی از بازیگران زن سینمای ایران در یکی از خبرگزاری‌های موسوم به رسانه انقلابی مثل بمب در فضای رسانه‌ای ایران منفجر شد. عکس‌های «مکش مرگ ما» خانم بازیگر با لوگوی یکی از معروف‌ترین رسانه‌های انقلابی بین همه دست‌به‌دست می‌شد و فاجعه‌بارتر از آن محتوا و متن مصاحبه منتشرشده عده‌ای خبرنگار ظاهراً انقلابی با سلبریتی سینمای ایران بود؛ سؤالات در حد اینکه خودتان آشپزی می‌کنید یا نه؟ و یا در قورمه‌سبزی لوبیاچیتی می‌ریزید یا چشم‌بلبلی؟! اوج پرستش تصویر و فرم جذاب سلبریتی و افتادن به محاق فرمالیسم لوس و عاری از محتوا را می‌شد در کنش این رسانه (که نمی‌توان از آن نام برد) دید؛ اما این‌ همه ماجرای آن رسانه نبود.

جریان به شکلی پیش می‌رفت که گویی آن رسانه در حرکت اعجاب‌آور با حجم بالایی از وقاحت نمایشی و لوس‌بازی‌های کودکانه قرار بود کلیک و لایک جمع کند؛ دردی که به جان همه رسانه‌های انقلابی امروز افتاده است. تقریباً هم‌زمان با همان گفت‌وگوی رسانه انقلابی با خانم سلبریتی سینمای ایران که کمتر به خاطر هنر بازیگری‌اش، بلکه بیشتر به‌ دلیل نوع آرایش و جذابیت بصری و تا حد زیادی بدنش تبدیل به سلبریتی شده بود، گفت‌وگوهایی با چهره‌های فکری و فلسفی در همان رسانه منتشر شد که اساساً کارکردشان تقلیل دادن چهره‌هایی جدی در عرصه محتوا به فرم‌هایی جذاب و مامانی و از این طریق ساخت سلبریتی از کسانی بود که ذاتاً نسبتی با آن بچه‌بازی‌ها نداشتند. برای مثال با چهره ماندگار فلسفه اسلامی در ایران گفت‌وگویی درباره خصوصی‌ترین لحظات زندگی با همسرش پرسیده بودند، یا اینکه مثلاً آیا آن فیلسوف دست‌پخت همسرش را دوست دارد یا نه! با دیگر استاد و شارح فلسفه غرب که امروز شاگردانش در دانشگاه‌های مهم این مملکت در حال تدریس هستند، درباره مدل مو و ابرو و رنگ مورد علاقه و عاشق شدنش در جوانی و غیره صحبت کرده بودند! در این مثال اخیر برخلاف مورد نخست (ما رسماً با یک سلبریتی که پیش‌تر و از طریق رسانه‌ای دیگر (سینما) به‌عنوان سلبریتی تعین یافته بود) با کسانی مواجه بودیم که برابر فرمالیسم موجود در جامعه و گریزان از محتوا و جدیت، بر اهمیت و ضرورت محتواگرایی و جدیت‌مندی تأکید داشتند و بدین‌ترتیب با آن فرمالیسم و سلبریتیسم به مقابله و مقاومت برخاسته بودند؛ اما حالا رسانه انقلابی ما روی همین‌ها دست گذاشته بود تا از آن‌ها سلبریتی بسازد.

رسانه انقلابی حتی فراتر از جمع کردن سلبریتی‌ها به دور خود، قدمی با هدف جذب و کسب کلیک و لایک بیشتر برداشته بود. او داشت به کارگاهی برای تولید و عرضه سلبریتی تبدیل می‌شد؛ بعد از چندی جلوی این روند و دفعتاً چنین کنش‌های جدیت‌زدا بر مبنای کالا و شیی‌واره کردن همه‌چیز در آن رسانه گرفته شد. اما در عین حال درد بی‌درمان جذب و کسب کلیک و لایک از طریق فرایندهای کالاسازی، تصویرمحوری فرمالیستی با توسل به سلبریتی‌ها همچنان در این رسانه‌ها وجود دارد و گاه و بی‌گاه سر برمی‌آورد. در این فرایند دعوت و پرزنت‌سازی انواع و اقسام سلبریتی‌هایی که می‌توانند مشتی کلیک و کامنت را به همراه داشته باشند، شکلی حاد پیدا کرده‌اند، آن‌هم در رسانه‌هایی که از اساس قرار بود حرف مردم را بزنند؛ نه سلبریتی‌هایی که تقریباً بیشترین فاصله را با مردم دارند. حالا ما با رسانه‌هایی مواجه شده‌ایم که بر صدر آن‌ها انقلابیون نشسته‌اند و در ذیل آن‌ها سلبریتی‌ها حکم‌فرمایی می‌کنند و این موضوع تا حد بنگاهی به‌نام صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران نیز نفوذ پیدا کرده است.

اما این فرایند از کجا ناشی می‌شود؟ هر محتوای جدی که واجد حقیقت باشد، از قضا و به قول «آنتونیو گرامشی» کنشی انقلابی است و هر کنش انقلابی، کنشگر را در معرض داوری بر اساس بنیادهای حقیقت و فریب قرار می‌دهد و درنتیجه هزینه دارد؛ بدین‌ترتیب اگر چنین کنشگر انقلابی‌ حقیقتاً انقلابی نباشد، دستش رو می‌شود و به احتمال زیاد منافعش شدیداً به خطر می‌اُفتد. منافعی که کمترینش همان دستمزدی است که آن رسانه موسوم به انقلابی در ازای کار این فعال رسانه‌ای به او می‌دهد.

به نظر می‌رسد «کنش‌گران حاضر در رسانه‌های موسوم به انقلابی» که به عمد ننوشتم «کنش‌گران موسوم به انقلابی رسانه‌های رسمی»، (زیرا عموم شاغلان در این مجموعه‌های رسانه‌ای نه‌تنها ذره‌ای اندیشه انقلابی ندارند، بلکه عملاً با حجم بالایی از کنش‌های رسانه‌ای محافظه‌کارانه به‌راحتی می‌توان آن‌ها را «ضد انقلاب» یا لااقل «غیر انقلابی» نامید) در کنار فقدان دانش و عمق معرفتی، هیچ دغدغه‌ای برای نزدیک شدن به محتوای جدی ندارند.

به عبارت دیگر و به‌طور مصداقی‌تر تصور کنید خبرنگاری بخواهد با نزدیک شدن به محتوا، از فساد یا پول‌شویی راه‌یافته به نهادی مانند سینما پرده بردارد. فقط کسی می‌تواند چنین کاری کند که هم دستش با مفسدان در یک کاسه نباشد و هم درصورت ناخشنودی مدیران بالادستی رسانه‌اش، باز بر آن افشاگری تأکید کند، حتی اگر به قیمت اخراجش تمام شود؛ چنین وضعیتی در رسانه‌های رسمی این کشور به‌ندرت دیده می‌شود. اهالی رسانه یا دستشان در کاسه پرزنت‌سازی اشخاصی است که رسانه‌ها می‌توانند انحرافشان از حقیقت را لاپوشانی کنند و از این طریق منافعشان را محقق سازند، یا اگر این‌گونه هم نباشند، در حکم کارمندانی هستند که ماه به ماه دستشان جلوی کارفرمایشان دراز است و دنبال دردسری نیستند که حقوق ماهانه را در خطر اندازند. واضح است که در این وضعیت بهترین گزینه چیست؛ وقتی نمی‌خواهی حرفی جدی را در قالب گزارشی اتفاقاً کلیک‌خور و پربازدید درخصوص فسادی که به سینما راه ‌یافته بزنی و این‌گونه از محتوا و جدیت فرار می‌کنی، تنها راه باقی‌مانده برای فراهم آوردن بازدید و کلیک و لایک، تن دادن به همان فرمالیسم سلبریتی‌گرایانه است؛ خانم بازیگر یا آقای بازیگر لوس و مامانی را با آن اداها و اطوارهای «مکش مرگ ما» دعوت کن، عکس بگیر و با آن‌ها درباره قورمه‌سبزی حرف بزن. این همان فرایند فرمالیستی است که رسانه‌های انقلاب اسلامی پس از چهل سال به آن اسیر شده و بدان خو کرده‌اند.


لینک خبر:

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی

کد امنیتی